<-PostCategory-> // 11:24 - یک شنبه 10 دی 1391برچسب:بارون ,

روزی که باران امد 2

 ادامه داستان دختر ها پیاده شدن و 500 تومن به راننده دادند. راننده لحنش رو تند کرد و گفت داره بارون میادها دختر ها 2000 تومن دیگه به راننده دادند شاید دختره فکر می کرد بهش یه 1000 تومنی پس بده اما کجاست این انصاف  اون هم برای 400تا حداقل 500 متر دوستم به من گفت اگه پول داشتم حتما پول این زیبارویان رو حساب می کردم پسری در همین هنگام به ماشین نزدیک شد و با لهجه ای عجیب اون از نظر من گفت مستقیم می ری راننده سری تکان داد و پسر سوار شد راننده به پسر گفت کجا میری پسر گفت مدرسه راننده در جا گفت چرا میری مدرسه برو پارک با دوست دخترت حال کن کاری نکنی ایدز بگیری فقط درباره ی مهریه صحبت کن پسر با تندی گفت این چه حرفیه یه لحظه هم جا ساکت شد با خودم فکر می کردم که اگه راننده این حرف ها رو به من می زد من با کمال میل می گفتم اره در این شکی ندارم سکوت با صدای پسر شکسته شد همین جا پسر پیاده شد پولش رو داد رفت انگار راننده دیگه نمی خواست صحبتی بکنه شاید شرمنده بود یا این که از اون پسر خوشش نیامده بود و بدون هیچ غرغری پول پسر رو گرفت در بست راننده هم پاش رو گذاشت روی گاز گفتم سمت راست سر خیابون پیاده شدم 3هزار تومن دادم و رفتم 


دسته بندی : <-PostCategory->
برچسب‌ها: <-TagName->

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 43 صفحه بعد